
ما در مهدی شهر بر بسته یا کارتن حاوی کمک های مردمی، برچسبxa0« اهدایی مردم مهدی شهر» را نصب می کردیمxa0 زمانی که آیت الله مشکینی امام جمعه قم از جبهه های نبرد بازدید کرده بود کمک های......
ادامه مطلب
روزی علی از مدرسه به خانه آمد وگفت : می خواهم به جبهه بروم در جواب سخنانش گفتیم تو بچه ای و نمی توانی در آنجا کاری انجام دهی . ولی او قبول نمی کرد و می گفت : دشمن تمام مرز های ما را گرفته است. اسلام در خطر است، حرف هایی را می زد که برای ما جالب بود.قصد داشتیم با شیوه های مختلف او را از رفتن به جبهه منصرف سازیم ولی او قبول نمی کرد ؛ به او می گفتیم اگر تو به جبهه بروی یا دستت قطع می شود یا پایت .ولی او می گفت : من جانباز نمی شوم به محض رفتن شهید می شوم .بلاخره ما را راضی کرد وبه پادگان...
ادامه مطلب
xa0xa0قرآن اين كتاب الهي با بياني زيبا و دلنشين مي فرمايد :انــالــلــه و انااليه راجعون ، همه از خداييم و به سوي خدا مي رويم وشـهـيـد عــزيــز مـا «عـباس پورطاهريان» با تاسي به همين آيه در آخريننامه خود به خانواده اش نوشت : « انشاءا... هرچه زودتر به وطن اصلي خود باز مي گردم.و چــه خــوب «عباس » xa0بــه وطن اصلي خود كه همان وصال به معبود بود رسيد و جاودانه شد.(ب...
ادامه مطلب
xa0xa0قرآن اين كتاب الهي با بياني زيبا و دلنشين مي فرمايد :انــالــلــه و انااليه راجعون ، همه از خداييم و به سوي خدا مي رويم وشـهـيـد عــزيــز مـا «عـباس پورطاهريان» با تاسي به همين آيه در آخريننامه خود به خانواده اش نوشت : « انشاءا... هرچه زودتر به وطن اصلي خود باز مي گردم. و چــه خــوب «عباس » xa0بــه وطن اصلي خود كه همان وصال به معبود بود رسيد و جاودانه شد. (به نقل از خانواده شهيد) نام : عباس نام خانوادگی : پور طاهریان نام پدر : علی اکبر شغل : تاریخ تولد : 1/6/1342 سن : 20 سال ...
ادامه مطلب