
به همراه چند نفر از همرزمان؛ در ورودی یک سنگر استراحت عراقی با چراغ قوه داخل سنگر را نگاه کردیم چند نفر در سنگر خوابیده بودند این در حالی بود که بر اثر سر و صدای ناشی از تیراندازی ها و انفجار خمپاره خیلی از نیروهای دشمن پا به فرار گذاشته بودند.با اسلحه کلاشینکف داخل سنگر را پاکسازی نموده و برای هدف بعدی حرکت کردیم.دستور این بود که شب هنگام و در حالت حمله اسیر گرفتن معنا ندارد. هوا کم کم داشت روشن می شد لذا در داخل آشیانه (سنگر) تانک نماز خود را خواندیم و منتظر ماندیم تا هوا کاملا روش...
ادامه مطلب
این اشعار بسیار سنگین و با ابهت و پر جذبه ، مثل نهیب زدن به کسی خصوصا وقتی بچه ها کلمه «علی» را تکرار می کنند . این رجز و شعار که از اول جنگ تا همین اواخر داده می شد شاید کمتر رزمنده ای باشد که حداقل یک بار آن را نشنیده و در اجرای آن شرکت نکرده باشد این شعار در صبحگاهها و به هنگام دویدن مشاهده و ذکر شده است......
ادامه مطلب