شهدای مهدی شهر

متن مرتبط با «شهيد» در سایت شهدای مهدی شهر نوشته شده است

شهيد احمد مختاري‌ - اگر من نروم...

  • نیلوبلاگ

    یادبود شهدای شهرستان مهدیشهر      هر باری که به جبهه می رفت جلویش را می گرفتم با دلایل متعددی سعی می کردم او را از عزیمت به جبهه ها منصرف سازم ولی با جواب هایی که به دلایل و بهانه های من می داد از کار خود پشیمان می شدم. در یکی از اعزام­ها به او گفتم: تو دیگر دانشجو شده ای بهتر است دَرست را بخوانی مملکت ما به تحصیل کرده هایی چون تو محتاج است. او در حالی که بهتر از من حرف هایم را می فهمید سری تکان داد و گفت: اگر من نروم چه کسی باید به جبهه ها برود؟!شهيداحــمـد مـخـتـاري‌ پس از سالها ح...

    ادامه مطلب
  • شهيد احمد مختاريu200c - اگر من نروم...

  • نیلوبلاگ

    هر باری که به جبهه می رفت جلویش را می گرفتم با دلایل متعددی سعی می کردم او را از عزیمت به جبهه ها منصرف سازم ولی با جواب هایی که به دلایل و بهانه های من می داد از کار خود پشیمان می شدم. در یکی از...

    ادامه مطلب
  • شهيد علي حيدري پور – جبهه مهم تر از مدرسه

  • نیلوبلاگ

    حضور در جبهه در آن موقعیت زمانی بر همه چیز برای شهید عزیزمان ترجیح داشت در آخرین باری که عازم جبهه بود حالت دیگری داشت انگار ... xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • شهيد عليu200c حيدريu200c پور - مرا حلال کن!

  • نیلوبلاگ

    بعنوان معلم پرورشی و قرآن مدرسه ماه به تربیت بچه ها اهمیت فراوانی می داد و با جذابیت خودش توانسته بود افراد......

    ادامه مطلب
  • شهيد حسينu200c همتيانu200c - اهمیت به صله رحم می داد

  • نیلوبلاگ

    xa0وقتی از جبهه به روستا می آمدند به صله رحم اهمیت می داد به خانه اقوام وxa0 فامیل های می رفت اکثرا به خانه پیرزن ها و پیر مردها ......

    ادامه مطلب
  • شهيد محمود داش محمديu200c - ای کاش باب شهادت بسته نشود!

  • نیلوبلاگ

    xa0از او سوال کردم پیروزی در جنگ آرزوی امام و مردم است چطور می گی پیروزی در جنگ ما را شاد نمی کند؟ محمود در جواب گفت : وقتی جنگ ... xa0...

    ادامه مطلب
  • شهيد احمد مختاريu200c - خود را وقف بسیج کرده بود

  • نیلوبلاگ

    بــه عــنــوان مـسـئول سازماندهي پايگاه حضور فعال و خستگي ناپذيري دربـسـيـج داشــت و خــود را وقف بسيج كرده بود. نسبت به بسيجي ها......

    ادامه مطلب
  • شهيد حسينu200c ربانيانu200c - جمع آوری کمک به جبهه

  • نیلوبلاگ

    رزمندگانی که از جبهه بر می گشتند و در شهر مهدی شهر بودند ؛ یکی از کارهاشان این بود که برای پشتیبانی از رزمندگان حاضر در جبهه ها کمک جمع آوری کنند در تابستان سال 1362 به اتفاق ......

    ادامه مطلب
  • شهيد حسنu200c صفاييu200c - علاقمند شرکت در عملیات

  • نیلوبلاگ

    برخی ازxa0رزمندگان برای شرکت در عملیات لحظه شماری می کردند و حضور در خط مقدم و در پادگان ها را نمی پسندیدند برخی از آنان وقتی ......

    ادامه مطلب
  • شهيد محمود داش محمديu200c - تاثیر خون شهید

  • نیلوبلاگ

    وقــتـي خـواهـر زادهاش وبلاگ محمود کلمه بلوري وبلاگ شهيد کلمه شد روحيه او كاملا عوض شده بود بـطوري كــه اسـم خود را از «سياوش» به « وبلاگ محمود کلمه » برگرداند و گفت من ديگرمـحمود شدم......

    ادامه مطلب
  • شهيد حسين طاهركرد – خدا را برای چه عبادت می کنیم؟

  • نیلوبلاگ

    راستي خدا را براي چه عبادت مي كنيم؟ عبادت كرده ايم؟ مي ترسيم؟ بهشت او را طالبيم و از جهنم او گريزان؟ عبادت هاي اين چنيني بي روح و كاسبكارانه است.سفارش هميشگي حسين اين بود كه « خدا را......

    ادامه مطلب
  • شهيد علي حيدري پور- دوستدار بچه ها

  • نیلوبلاگ

    به علت اينكه مربي پرورشي دانش آموزان بود به آنان محبت داشت و بچه ها نيز به ايشان علاقه داشتند وقتي به بچه كم سن و سالي مي رسيد از وسيله نقليه پياده مي شد و به آنان سلام......

    ادامه مطلب
  • شهيد حسنu200c صفاييu200c - موقعيتu200c سلامu200c سلام!!

  • نیلوبلاگ

    چــه زيــبـا سـخن مي گفت وقتي با او هم صحبت مي شدي كلام بهشتيان را ميشـنـيـدي و به حال خوش و زندگي با صفايش غبطه مـي خـوردي . آخرین مرتبه ای که به جبهه......

    ادامه مطلب
  • شهيد حسينu200c ربانيانu200c - همیشه آماده بود

  • نیلوبلاگ

     انــســانـهـايالـهـيكهبدنبالكسبفضائلاخلاقيهستندكمتركسبآسايش مـيكـنـنـد. روزيشـهيد«حسينربانيان » براياستراحتبهمنزلمانآمدبررويزمـيندرازكـشـيـدوخوابيد،منبراياحتراميكتشكپهنكردموازاوتـقاضاكردمدرآنـجـابخوابد،گفتكههمينجابهتراست. زياداصرار كردم،ديدمباكراهتبلندشدورويتشك خوابيد،مشكوكشدموچنددقيقهاورازير نظرگرفتم،ديدمبعدازچندلحظهبلندشدوبههمان حــالــتاولخــوابــيــد. بــاناراحتيبهاوگفتم: چرانبايدازاين امـكـانـاتاســتـفـادهكردوشكرحقرابجايآورد؟لبخنديزدوبعدازچـنـدلحظهسكوتگـفـت: «مـيتـرسـماگـراينبدنبهاينچ...

    ادامه مطلب
  • شهيد مجتبيu200c سعيديu200c - هیچ چیز بر جبهه مقدم نبود

  • نیلوبلاگ

    xa0رزمندگان هيچ چيز را بر جبهه مقدم نمي دانستند.بــراســاس تـعـالـيـم اسلامي به شهيد «مجتبي سعيدي» كه دانش آموز بود وقـصـد عـزيـمـت به جبهه را داشت، گفتم : چرا الان درس نمي خواني ؟ گفت :حـضـور در جـبـهه واجب تر از تحصيل علم است. گفتم : آيا پس از برگشت ازمـنـطقه مدرسه و كـلاس درس را دنـبـال مـي كني ؟ گفت : دوباره عازم جبههمـي شـوم ، دوبـاره ســوال كردم : ...

    ادامه مطلب
  • شهيد علي توفيقيان – آگاه به ثواب نماز

  • نیلوبلاگ

    شهيد عزيزمانxa0 به اهميت نماز جماعت و ثواب وارده به آن آگاه بود. لذا علاوه بر خواندن نماز شب، سعي مي كرد نمازهاي يوميه اش را با جماعت و يا حداقل در مسجد بخواند. يادم مي آيد بدليل اينكه امام جماعت مسجد محله مان مريض شده بود و قادر به اقامه نماز در مسجد نبود ايشان چند روز نماز را در منزل مي خواند. روزي برادر و خواهران خود را از خواب بيدار كرد و گفت بلند شويد من جلو مي ايستم و با هم نماز جماعت بخوانيم....

    ادامه مطلب
  • شهيد علي اكبر تورانيان - به مقام بزرگ رسید

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0{ شهید تورانیان نفر دوم سمت راست در کنار شهیدان عباس پورطاهریان ، مهدی احمدیان و فیروز تبیانیان} سالها قبل كه بچه اي نداشتم، سيد بزرگواري به من گفت چهار فرزند خواهي آورد كه بزرگترينش به مقام بزرگي خواهد رسيد اين سخن گذشت و گذشت تا اينكه پس از تولد اولين بچه ، در رسيدن به مقامات و مقام بزرگ برايش روز شماري مي كرديم و با خود مقامات او را مرور مي كرديم درس خواندن، مدرك گرفتن ، به خارج رفتن و …. تا اينكه در يكي از روزهاي سال 61 براي تشييع يكي از شهداي مهديشهر بنام شهيد ساقيان به ميدان شهر رفتي...

    ادامه مطلب
  • شهيد محمد عليu200c بلبليانu200c - ديگر شايد مـرا نبینی !

  • نیلوبلاگ

    بــراي ديــدار از رزمـنـده هـا به جبهه رفته بودم در هنگام برگشت محمدعـلي هـمـراهـم مـي آمـد به او گفتم دنبالم نیا من ناراحت می شوم ؛ گفت : دوست دارم با شما باشم و مقداري با هم صحبت كنيم.بــعــد از طي مـسـافـتـي جلوي درب پادگان رسيدیم ؛ گفت : ديگر شايد مـرا نـبـيـنـيـد برايم...

    ادامه مطلب
  • شهيد مجتبيu200c سعيديu200c - خواب شهادت

  • نیلوبلاگ

    در خوابنامهاش نوشته بود : ايــن دفــعــه مــن خـوابـم را ديدم و نميدانم تا چقدر صحت داشته باشد مـيخـواهـم عــازم جـبهه شوم و شهيد نادعليان آمده به من ميگويد تو اين دفـعـه در خـط اول جــبـهـه فـاو شـهـيـد ميشي اگر شهيد شدم باز از شما پـدر ومـادرم و دوسـتـانـم مـيخـواهـ...

    ادامه مطلب