
مجتبی در اوایل سال ۶۳ به جبهه رفت. به خاطر سن کمش مخالف حضورش در جبهه بودم ولی روح بیقرار مجتبی طاقت ماندن نداشت. عشق و علاقهاش......
ادامه مطلب
وقتی از جبهه به روستا می آمدند به صله رحم اهمیت می داد به خانه اقوام و فامیل های می رفت اکثرا به خانه پیرزن ها و پیر مردها ......
ادامه مطلب
رزمندگانی که از جبهه بر می گشتند و در شهر مهدی شهر بودند ؛ یکی از کارهاشان این بود که برای پشتیبانی از رزمندگان حاضر در جبهه ها کمک جمع آوری کنند در تابستان سال 1362 به اتفاق ......
ادامه مطلب
راستي خدا را براي چه عبادت مي كنيم؟ عبادت كرده ايم؟ مي ترسيم؟ بهشت او را طالبيم و از جهنم او گريزان؟ عبادت هاي اين چنيني بي روح و كاسبكارانه است.سفارش هميشگي حسين اين بود كه « خدا را......
ادامه مطلب
انــســانـهـايالـهـيكهبدنبالكسبفضائلاخلاقيهستندكمتركسبآسايش مـيكـنـنـد. روزيشـهيد«حسينربانيان » براياستراحتبهمنزلمانآمدبررويزمـيندرازكـشـيـدوخوابيد،منبراياحتراميكتشكپهنكردموازاوتـقاضاكردمدرآنـجـابخوابد،گفتكههمينجابهتراست. زياداصرار كردم،ديدمباكراهتبلندشدورويتشك خوابيد،مشكوكشدموچنددقيقهاورازير نظرگرفتم،ديدمبعدازچندلحظهبلندشدوبههمان حــالــتاولخــوابــيــد. بــاناراحتيبهاوگفتم: چرانبايدازاين امـكـانـاتاســتـفـادهكردوشكرحقرابجايآورد؟لبخنديزدوبعدازچـنـدلحظهسكوتگـفـت: «مـيتـرسـماگـراينبدنبهاينچيزهاعادتكند ديـگـررفـتـنبـهجـبههبـرايـشمـشـكـلبـاشـد.» ديگرحرفيبرايگفتن نـداشـتـم،اورابهحالخودشگذاشتهودورشدم،اودرعملياتوالفجر 4 بسويحقشتافت.(بهنقلازشهيدجبرئيلبيدقي)نام : حسین نام خانوادگی : ربانی...
ادامه مطلب
سلام بر سرزمین تفتیده کربلا؛ سرزمینی که سراپای آن را عشق گرفته است؛ سرزمینی که خاکش شفابخش دردهای بی درمان است؛ سرزمینی که جگرگوشه علی و زهرا را در خود جای داده است؛ سرزمینی که در آن امامی ندای......
ادامه مطلب
این اشعار بسیار سنگین و با ابهت و پر جذبه ، مثل نهیب زدن به کسی خصوصا وقتی بچه ها کلمه «علی» را تکرار می کنند . این رجز و شعار که از اول جنگ تا همین اواخر داده می شد شاید کمتر رزمنده ای باشد که حداقل یک بار آن را نشنیده و در اجرای آن شرکت نکرده باشد این شعار در صبحگاهها و به هنگام دویدن مشاهده و ذکر شده است......
ادامه مطلب