شهید سیدرضا متولیان - هدفش را یافته بود
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:42
جنگ كه شروع شد تصميم گرفت مثل خيلي از نوجوانان آن دوره و زمانه كولهبار خود را ببندد و راهي شود. او رفت اما رفتنش به جبهه باعث نشد درسش را رها كند. چون سنش كم بود ...
شهيد علي حيدري پور- دوستدار بچه ها
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:42
به علت اينكه مربي پرورشي دانش آموزان بود به آنان محبت داشت و بچه ها نيز به ايشان علاقه داشتند وقتي به بچه كم سن و سالي مي رسيد از وسيله نقليه پياده مي شد و به آنان سلام...
شیرالله گودرزی- زندگینامه
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:42
هفدهم اردیبهشت ماهxa0 1339 ، در روستای پرور از توابع شهرستان مهدی شهر چشم به جهان گشود. پدرش نعمت الله و مادرش خیرالنسا نام داشت. در حد خواندن و نوشتن...
شهید حسام الدین ابوالمعالی – عاشق شهادت
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 21:27
xa0روح بلند و در عین حال لطیف و حساس شهید از دیگر ویژگی ایشان بود و از نوشته هایی که از شهید باقی مانده است علاقهxa0 به شهادت...
شهيد حسن صفايي - موقعيت سلام سلام!!
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 21:27
چــه زيــبـا سـخن مي گفت وقتي با او هم صحبت مي شدي كلام بهشتيان را ميشـنـيـدي و به حال خوش و زندگي با صفايش غبطه مـي خـوردي . آخرین مرتبه ای که به جبهه...
شهید محمدرضا معصومیان – آخرین اعزام !!؟
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 21:27
خواهر شهید در خصوص اجازه گرفتن شهید از مادر برای حضور در جبهه را اینگونه شرح می دهد: محمدرضا زمان جنگ در حال گرفتن دیپلم بود یک بار نزد مادرم...
شهید سید حمید متولیان – پرواز 655
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 21:27
سید حمید متولیان از اعضای کادر امنیت پرواز شماره 655 ایران ایر،xa0در تهران زندگی میکرد، سپاهی بود و یک دختر داشت در مجموع 6 بار به جبهه رفته...xa0
شهيد حسين ربانيان - همیشه آماده بود
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:45
انــســانـهـايالـهـيكهبدنبالكسبفضائلاخلاقيهستندكمتركسبآسايش مـيكـنـنـد. روزيشـهيد«حسينربانيان » براياستراحتبهمنزلمانآمدبررويزمـيندرازكـشـيـدوخوابيد،منبراياحتراميكتشكپهنكردموازاوتـقاضاكردمدرآنـجـابخوابد،گفتكههمينجابهتراست. زياداصرار كردم،ديدمباكراهتبلندشدورويتشك خوابيد،مشكوكشدموچنددقيقهاورازير نظرگر...
محرم در محرم
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:45
یک روز قبل از عملیات محرم ؛ یعنی 10 آبان سال 1362 که مصادف با 25 محرم 1404 بود ، شب هنگام به سوی خط مقدم حرکت کردیم وضعیت منطقه به صورتی بود که حضور نیروی رزمنده در هنگام روز امکان نداشت زیرا دشمن به منطقه تسلط داشت. لذا شبانه وارد منطقه مورد نظر شدیم ؛ نیروهای رزمنده زیادی به این خط مقدم آمده بودند...
شهید علی حامدی - من جانباز نمی شوم شهید می شوم!
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:45
روزی علی از مدرسه به خانه آمد وگفت : می خواهم به جبهه بروم در جواب سخنانش گفتیم تو بچه ای و نمی توانی در آنجا کاری انجام دهی . ولی او قبول نمی کرد و می گفت : دشمن تمام مرز های ما را گرفته است. اسلام در خطر است، حرف هایی را می زد که برای ما جالب بود.قصد داشتیم با شیوه های مختلف او را از رفتن به جبهه...
شهید احمد مختاری – تحقق یک آرزو
-
تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 4:32
xa0بــه زيــارت قــبــور گـذشتگان و شهداي انقلاب توجه خاصي داشت وزياد بهگـلزار شـهدا رفت و آمد ميكرد شايد ميخواست لذتهاي دنيوي را با ياد مرگدر وجـودش كـم سـازد. يـك روز در مزار شهدا با حسرت ،آرزوي شهادت كرد و با اشاره به محلي از گلزار شهدا گفت: اي كاش ميشد در اينجا دفن شوم .ايــن آرزويـش پـس از چندي...
شهيد مجتبي سعيدي - هیچ چیز بر جبهه مقدم نبود
-
تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 4:32
xa0رزمندگان هيچ چيز را بر جبهه مقدم نمي دانستند.بــراســاس تـعـالـيـم اسلامي به شهيد «مجتبي سعيدي» كه دانش آموز بود وقـصـد عـزيـمـت به جبهه را داشت، گفتم : چرا الان درس نمي خواني ؟ گفت :حـضـور در جـبـهه واجب تر از تحصيل علم است. گفتم : آيا پس از برگشت ازمـنـطقه مدرسه و كـلاس درس را دنـبـال مـي كني ؟...
شهید محمد تبیانیان - یاور انقلاب
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 6:36
محمد یاور انقلاب و نهضت امام خمینی بود مادرش می گفت : در دوران انقلاب محمد 10-12 سال بیشتر نداشت ولی بچه های محل را جمع می کرد و به همراه دوستانش بر سر جاده اصلی (مهدی شهر – سمنان ) که از نقطه مرکز روستا چند کیلومتر فاصله داشت ، می رفت و در آنجا با همکاری رانندگان شعارهای انقلابی سر می دادند.نام : م...
شهید عباس پورطاهریان – به وطن اصلی باز می گردم
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 6:36
xa0xa0قرآن اين كتاب الهي با بياني زيبا و دلنشين مي فرمايد :انــالــلــه و انااليه راجعون ، همه از خداييم و به سوي خدا مي رويم وشـهـيـد عــزيــز مـا «عـباس پورطاهريان» با تاسي به همين آيه در آخريننامه خود به خانواده اش نوشت : « انشاءا... هرچه زودتر به وطن اصلي خود باز مي گردم.و چــه خــوب «عباس » xa0...
شهيد علي توفيقيان – آگاه به ثواب نماز
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 6:36
شهيد عزيزمانxa0 به اهميت نماز جماعت و ثواب وارده به آن آگاه بود. لذا علاوه بر خواندن نماز شب، سعي مي كرد نمازهاي يوميه اش را با جماعت و يا حداقل در مسجد بخواند. يادم مي آيد بدليل اينكه امام جماعت مسجد محله مان مريض شده بود و قادر به اقامه نماز در مسجد نبود ايشان چند روز نماز را در منزل مي خواند. روز...
شهید عباس پورطاهریان – به وطن اصلی باز می گردم
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:04
xa0xa0قرآن اين كتاب الهي با بياني زيبا و دلنشين مي فرمايد :انــالــلــه و انااليه راجعون ، همه از خداييم و به سوي خدا مي رويم وشـهـيـد عــزيــز مـا «عـباس پورطاهريان» با تاسي به همين آيه در آخريننامه خود به خانواده اش نوشت : « انشاءا... هرچه زودتر به وطن اصلي خود باز مي گردم. و چــه خــوب «عباس » xa...
شهيد علي اكبر تورانيان - به مقام بزرگ رسید
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:04
xa0xa0{ شهید تورانیان نفر دوم سمت راست در کنار شهیدان عباس پورطاهریان ، مهدی احمدیان و فیروز تبیانیان} سالها قبل كه بچه اي نداشتم، سيد بزرگواري به من گفت چهار فرزند خواهي آورد كه بزرگترينش به مقام بزرگي خواهد رسيد اين سخن گذشت و گذشت تا اينكه پس از تولد اولين بچه ، در رسيدن به مقامات و مقام بزرگ برا...
شهيد محمد علي بلبليان - ديگر شايد مـرا نبینی !
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 8:28
بــراي ديــدار از رزمـنـده هـا به جبهه رفته بودم در هنگام برگشت محمدعـلي هـمـراهـم مـي آمـد به او گفتم دنبالم نیا من ناراحت می شوم ؛ گفت : دوست دارم با شما باشم و مقداري با هم صحبت كنيم.بــعــد از طي مـسـافـتـي جلوي درب پادگان رسيدیم ؛ گفت : ديگر شايد مـرا نـبـيـنـيـد برايم
شهید احمد مختاری - من لياقت شهادت را ندارم!!؟
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 8:28
دنــبــال ايـن بودم كه در قيامت شفيعي داشته باشم لذا شفاعت نامهاي باشـهيد احـمـد مـختاري امضاء كردم پس از آنكه متن آن نوشته شد ايشان ذيلاين عهد نامه را امضاء كرد و نوشت :«خــدايــا خـودت مـيداني كه من لياقت شهادت را ندارم پس اي خدا مرا بهشهداي اسلام وانقلاب ببخش
شهيد مجتبي سعيدي - خواب شهادت
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 8:28
در خوابنامهاش نوشته بود : ايــن دفــعــه مــن خـوابـم را ديدم و نميدانم تا چقدر صحت داشته باشد مـيخـواهـم عــازم جـبهه شوم و شهيد نادعليان آمده به من ميگويد تو اين دفـعـه در خـط اول جــبـهـه فـاو شـهـيـد ميشي اگر شهيد شدم باز از شما پـدر ومـادرم و دوسـتـانـم مـيخـواهـ